سلطان محمد مطربي سمرقندي

654

تذكرة الشعراء ( فارسي )

ز مجلس خاست « 1 » شوخ من به ناز و عشوه در بازى * ولى خنجر به كف در كشتنم مستانه مىرقصد من آن ميخوارهء خو كردهء ميخانهء عشقم * گه احرام از شادى خم و خمخانه مىرقصد پرستيدم بتى را زان ميان « شمسى » كه از حسرت * برهمن تا به روز حشر در بتخانه مىرقصد در سمرقند مىباشد . [ 279 ] شهرى سمرقندى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] شهرى سمرقندى ، به جناب افصح الشعرا ، ملّا صبورى جهت‌مندى قريب دارد ، خالى از فهمى نيست . اشعار را بسيار نيكو مىگويد . وقتى كه اين غزل ولى دشت بياضى « 2 » ، در ميان شعرا افتاده بود ، ملّا شهرى اين‌چنين جواب گفته بود : ولى : شب كه قفل در خرسنديم « 3 » افغان بشكست * ناله كردم كه قفس بر همه مرغان بشكست تتبّع : ساغر عيش مرا ساقى دوران بشكست * عهد بربست به من آن بت و پيمان بشكست پاى از كوى ملامت نكشيدم هرگز * گرچه بسيار مرا سر ز رقيبان بشكست جان فدا چون نكنم در ره گلبرگ ترى * كه پى قتل من او گوشهء دامان بشكست تا به ذوق مى كفر تو شدم وابسته * نشئهء كفر توام ساغر ايمان بشكست داشت جانم هوس ديدن آن رو « شهرى » * ديدم آن روى و مرا آرزوى جان بشكست

--> ( 1 ) . در اصل : ( خواست ) . ( 2 ) . در اصل : ( بياض ) . ( 3 ) . در اصل : ( خورسنديم ) .